تبليغاتX
آسمان آسمانی

آسمان آسمانی

زمزمه های دلتنگی

تابوت آرزوها

دلم گرفته است.دلم به اندازه تمام دردهای بی درمان گرفته است.

کاش میشد سرنوشت را از نو نوشت

تابوت آرزوهایم را بیاورید که من خزان زده دست بی رحم تقدیرم

مرا در کفنی سیاه همرنگ با زندگی سیاهم بپوشانید که زندگیم همه و همه سیاه بوده

چشمهایم را نبندید تا در واپسین لحظاتی که در خاکم می نهید عزیزی غریب وغریبی عزیز

به دیدار من بیاید برای وداع آخر

دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان ببینند جوانی تیره بخت و توفان زده ای کشتی

شکسته با دستهای خالی از هر آنچه بود رهسپار دیار کرمهای خونخوار و حشرات متعفن

می شود بگذارید همگان ببینند که دنیا به من هیچ نداد

و اما قلبم.قلبم را از سینه برون آورید و در زیر پاهاتان لگد مالش کنید و در آخر به سگان

ولگرد و مفلوک شهر بسپارید تا بند بندش را از هم بشکافند که این قلب ظالم زندگی را

از من گرفت.که این قلب ظالم با مهر بانیش حتی خودم را هم از خودم گرفت.

بار الهی میگویند رحمانی و رحیم رحمی کن بر حالم وبه هر صورت که میدانی بمیرانم

ورحمتی کن وپیک اجل را سوی من فرو فرست.

الها من از تمام دنیای تو آن خواستم که میدانی و بر من ندادیش که میدانم

الها پس کجاست مهربانیت پس کجاست......

آه دیگر بس است تابوت آرزوهایم را بیاورید که...........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:37  توسط محمد رضا  | 

کبوتر

روی تک درخت خونه ام یه کبوتری نشسته

تیر یه صیاد ظالم زده بالش رو شکسته

دلش از همه گرفته.غم غربت تو نگاشه

سر به سوی اسمونه عشق پرواز تو نگاشه

بیا پیش من کبوتر منم مثل تو غریبم

پر وبال من شکسته زخمی زخم فریبم

بیا پیش من کبوتر منم غصه ها کشیدم

خیلی ها من رو شکستن دل از این دنیا بریدم

قلب من هم پر درده منم از زندگی سیرم

من این حسرت رو دارم که بتونم پر بگیرم

منم چشمهام پر اشکه منم سینه ام پر درده

منم از همه بریدم آخ که این دنیا چه سرده

غم وغصه رو رها کن یه روزی تو پر میگیری

میپری تو آسمونا زندگی از سر میگیری

کبوتر خدا رو داری.آسمون سهم پراته

خوب میشی کبوتر من.یکی هست چشاش به راته

یکی هست واست بخونه نغمه های عاشقونه

سر بزاره روی شونت با بهونه بی بهونه

آره مرغک قشنگم آره مرغ آسمونی

یکی هست منتظر تو با یه دنیا مهربونی

ولی من کبوتر پاک باید که اینجا بمونم

آرزوی پرکشیدم باید از دلم برونم

نه کسی چشاش به راهمه نه کسی منتظرم هست

نه کسی تا که بگیره دستهای سردم رو تو دست

حالا کی پرش شکسته؟تو که یا که من کبوتر؟

تو تازه اول خطی.من رسیدم خط اخر

شعر کبوتر از شعرهای خودمه تقدیم یه کسی که کبوتر دلم رو دیوارش نشسته

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:59  توسط محمد رضا  | 

تقدیم به کسی که خودش میدونه واسم عزیزترینه

6

 

باز بر حال دلم می گرید

من که یک عمر در اندیشه بی همسفری

زائر پهنه خاموش دل خود بودم

من پرستوی مهاجر بودم

هر کجا بال گشودم شب بود

من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم

هر چه آواز رهایی خواندم

اشک حسرت شد و از سرخی چشمم نچکید

همه در پنجره ام ماند که ماند

چه غریبی سخت است

با چه کس شکوه کنم ؟

با چه کس فاش کنم ؟

رنج یک عمر مهاجر بودن

من ز بی همدردی

من زبی همسفری

با شب و پنجره ها همسفرم

من غریبم در راه

من سراپا همه اندوه و خزانم امشب

هدیه ام را بپذیر

هدیه ام راز من است

راز یک عمر مهاجر بودن

راز بالی ز خمی

راز یک قلب ز جنس شیشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:16  توسط محمد رضا  | 

غم

w8wa49.jpg

باز هم شب شده است

باز هم پنجره تنهایی دست لرزان مرا می طلبد

همه جا تاریک است

نور چشمک زن اندوه مرا می خواند

!و سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:15  توسط محمد رضا  | 

مرغک عشق

با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم

پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

مرغک عشق این بار واسه تو می خونه

شاید این قسمت تو است چه کسی می دونه

دل به دل دست به دستم بسپار

تا از این لحظه زیبا سفر اغاز کنیم

پر و بالی بزنمیم وبپریم باهم

رو به اون قله عشق سفر اغاز کنیم 


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:47  توسط محمد رضا  | 

بی تو

 

در سرخ ترین ساعت خورشید

بریده های مرا تماشا کن کنار مردن

تماشا کن خانه ای را که رو به نابودی است

و می ترسد از منه بی تو

من بی تو شرمسارترین افسانه ناتمامم

بی تو می پوسم از این بی سر انجامی

می بازم به تمام هراسها

از ای کاش ها می سوزم

و از فرداها می ترسم

نگو گفتنی ها شنیده شده فرصت ها تمام

من هنوز و همیشه به تو دلخوشم ومحتاج

به من نگو نگو که رهسپاری

 

 

 

تقدیم  به تمام دلها

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:45  توسط محمد رضا  | 

تولدی دیگر

 

 

 

 

در یک غروب غم انگیز ستاره ای در اسمان سیاه دود گرفته .در میان اسمان غبار الوده وهمیشه ابری.در میان اسمان سنگی این نا مردمان به ظاهر مردم درخشیدن گرفت و من در میان چشمهای شیشه ای و قلبهای اهنی ستاره را چیدم و در امن ترین جای سینه ام ودر میان قلب تنهایم  پنهانش کردم و سجده کردم بر بودنش

اری امدی بگذار حدیث امدنت را فریاد کنم بگزار بگویم امده انکه چشمهای غمگینم همیشه به راهش بود بگذار فریاد کنم امده انکه قلب همیشه تنهایم  در حسرت بودنش می سوخت بگذار فریاد کنم امدی تا تولدی دوباره برایم باشی وارامشی بر روح تبدارم  اری بگذار امدنت را فریاد کنم ای از تبار اطلسی ها و ای راز سر به مهر رازقی ها که تویی از نسل خورشید ومنم تنها ترین کویر

ماه من خورشید من تنها ستاره اسمانم بگذار تا در معصومیت نگاهت به این باور برسم که هستم بگذار تا سر بر شانه هایت گذاشته وبه اندازه تمام سالهای بی کسی به اندازه تمام بغض های کال به اندازه تمام دردهایم گریه کنم بگذار تا بودن را با بودنت تجربه کنم بگذار تا در پناه حریم پاک وجودت پاییز را فراموش کنم که منم زندانی پاییز و هنوز جای شلاق بی رحمانه اش را بر گرده ام دارم هنوز هم بدون تو همان تنهاترینم ویک هیچ بزرگ

بی تو بودن را دگر تابم نیست خورشید زندگیم می ترسم از زندان تاریک بی کسی می ترسم از بودن از در ظلمت زندگی کردن با من بمان که اگر از خود برانیم قسم بر گلبرگ شقایق خواهم مرد 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:41  توسط محمد رضا  | 

تقدیم به تو

امدی ای مهربانم  تا حضورت طلوعم باشد و وجودت مایع غرورم. تو را چه

بنامم که واژهایم گنگ اند وجملاتم در وصف تو ناتمام . از کدامین دیاری که

عطر رازقی در نگاه مهربانت جاری است. از کدامین دیاری که نجابت غریب

مریم امید  به همراه داری وصداقت عجیب چشمه خورشید را.اری ای دردانه

ماه ای شاهزاده رویاها نمی توانم یافتن کرد کلمات را.فقط یک جمله را می

توانم گفت که با تمام وجود و همصدا با ذره ذره وجودم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:44  توسط محمد رضا  | 

بعدها

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن ازامواج نور
در زمستانی غبارالود و دور
یا خزانی خالی از فریاد شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ وشیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها.دیروزها  !
دیدگانم همچو  دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند ارام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می ارم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
اه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمنکام نهند
بعد من ناگه به یک سو میروند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها ودفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر ائینه می ماند بجای
تار مویی.نقش دستی.شانه ای
می رهم از خویش ومی مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور وپنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها وهفته ها وماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک !
بی تو.درو از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد انجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران وباد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام وننگ
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:50  توسط محمد رضا  | 

زمستان

زمستان است

وغول برفی وعفریت سرما سرکش ومست

به ضرب باد وبوران ویخ وقندیل

بزرگ وپیر وکوچک را به زندان اتاق وخانه ها یکجا نشین کرده

ولی ایا تمام خانه ها گرم است

ولی ایا نمی نالد گلی مادر هوا سرد است

زمستان سخت ودلگیر است

زمستان تلخ وسوزان است

زمستان فصل ادم برفی واسکی وگردش نیست

زمستان فصل غمگینی بابا فصل تنهایی است

زمستان است

زمستان فصل رخت نو پاپوش نو تنپوش زیبا نیست

زمستان فصل هق هق های مادر فصل بیماری است

زمستا ن فصل تب فصل مرض فصل عذاداری است

و پاییزی دگر اینبار از بحر گلان پاک انسانی است

 

زمستان است زمستان است

 

این یکی از اشعار خودمه تقدیم به تمام کسانی

 

 که سرمای زمستان را با تمام وجود احساس   

 می کنند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 14:48  توسط محمد رضا  | 

خیانت

سلام دوستهای گلم امیدوارم دلهاتون شاد و لبهاتون خندون باشه

 می خوام بازم واستون درد دل کنم از غمها بگم از ادمها بگم از البته

این موضوع مختص من نیست اینها دردهای همه جوونهاست

 خداییش نیست؟؟؟

عشقهای پوشالی و دوست داشتن های دروغ ادم رو له میکنه

غرورت رو میشکنه ویه سوال اینجا پیش میاد که چرا؟ مگه دوست

 داشتن جرمه؟

 

خیلی سخته همراه و همسفرت یهو وسط راه تنهات بزاره

خیلی سخته ازکسی  که به خاطرش جلوی همه سینه سپر کردی

و جنگیدی از پشت خنجر بخوری

خیلی سخته بغض تو گلوت باشه وتنونی فریاد بکنی

خیلی سخته که اخرین ذره غرورت جلوی چشمهای بی احساس

کسی که عشق خودت می دونستیش تبدیل به خاکستر بشه

خیلی سخته که بدونی فقط یه بازیچه بودی

خیلی سخته بدونی یه پل بودی واسه رسیدن به خواسته ها

خیلی سخته تو نگاهش سرمای نفرت رو ببینی نه گرمای عشق رو

خیلی سخته بدونی دلش خونه یکی دیگست

خیلی سخته بدونی اشکهاش واسه یکی دیگست

خیلی سخته بفهمی زبونش یه چیز میگه دلش یه چیز دیگه 

اره سخته بدونی چیزهایی رو که نباید بدونی

خیلی سخته که بدونی بدون اون نمی تونی زندگی کنی ولی.....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:6  توسط محمد رضا  | 

اسمانی

در نیمه را زندگی خزان زده وتبدار

 

اما و شایدهای را با بغضی تلخ هجی می کردم

 

چراغی نبود بر گمراهیم

 

وستاره ای تا بدرخشد در ظلمت تنهاییم

 

از خورشید تناه عکسی به یادگار داشتم

 

واز امید تنها نامی ونشانی دور

 

روزهایم طعم گس تکرار می داد

 

وشبهایم طعم تلخ انتظار

 

تا که تو امدی اسمانی تا که شوی هفت اسمانم

 

و مرحمی باشی بر قلب زخم خورده مهربانم

 

امدی اسمانی از شهر ودیار اطلسی 

 

 که در گوشم زمزمه کنی رازهای سر به مهر رازقی

  

اسمانی. اسمانم .اسمان باش تا که در عرصه پاک نگاهت

 

طلوع برای همیشه تجربه کنم و  غروب را برای همیشه

 

فراموش

 

تقدیم به همه شما خوبها امید که اسمان ابی دلاتون

 

هیچوقت ابری نشه

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 16:9  توسط محمد رضا  | 

پرنده مردنی است

دلم گرفته است

 

دلم گرفته است

 

به ایوان می رومو انگشتانم را

 

بر پوست کشیده شب می کشم

 

چراغهای رابطه تاریک اند

 

چراغهای رابطه خاموش اند

 

کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد

 

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

 

پرواز را به خاطر بسپار

 

پرنده مردنی است

 

تقدیم به تمام عاشقان           (فروغ فرخزاد)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 23:3  توسط محمد رضا  | 

حرف دلم

سلام دوستان عزیز اوقات بر همه شما خوش به وبلاگ

 خودتون خوش امدید عاشقان مقدمتان گلباران


Tavallod-83-01.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:4  توسط محمد رضا  | 

و اما عشق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:4  توسط محمد رضا  | 

حرف اضافه

سلام دوستهای گلم بعد از یک سال دوری از نت و چت

ووووووو بازم برگشتم هر چند فکر نکنم همچین مهره

شاخصی باشم می خواستم یه کم باهاتون درد دل کنم .

 دنیای اشغالی داریم لبریز از کثافت واقعا خیلی سخته

بودن وسوختن وسوختن نمی دونم چقدر حرفم رو قبول

دارید  ولی من وامثال من واسه فرار از دست دنیای

حقیقی میایم سراغ دنیای مجازی تا شاید اونچه تو اون

دنیا نبودیم بشیم  و جوونی وعمر و چشمامون رو بزاریم

روی این صفحه لعنتی که خداییش اخر اعتیاده

.                                                             ایشالا که دل

مهربون شما هیچوقت نکیره و چشمای قشنگتون

هیچوقت به اشک نشینه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:27  توسط محمد رضا  | 

 داغ چشمان قشنگت مرا خواهد کشت
       

Image By Foto.coo.ir

 

 
 
 
     
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:0  توسط محمد رضا  | 

فلش

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:52  توسط محمد رضا  | 

پرنده من

پرنده کوچک من
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 16:30  توسط محمد رضا  | 

فیلتر شکن

http://2dare.net.tc

 

http://2dare.uni.cc

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 16:17  توسط محمد رضا  |